اشک های بی امان من .....
امروز دوباره از اون روزایی بود که داغون بودم گریه ..... نه ..... ضجه می زدم!! هق هق گریه هام از اعماق قلبم بود از عمق وجودم ناله میکردم یه چیز کوچیک رو بهونه کردم تا خودم رو خالی کنم اما ..... خدایا ..... فقط خودت از دل من خبر داری من صبورم اما ..... به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم ..... بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم من صبورم اما ..... آه ..... این بغض گران صبر نمیداند چیست !!!!! ...
نویسنده :
مامان آینده
1:19










